+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 21:21 توسط بهنام
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 20:46 توسط بهنام
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1384ساعت 22:19 توسط بهنام
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 15:1 توسط بهنام
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 14:46 توسط بهنام
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 14:43 توسط بهنام
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 14:5 توسط بهنام
|
|

میگم که کاشکی شاه بودم شاه تو قصه ها بودم به فکر چاره ای واسه تموم آدما بودم رو پشت بوم خونه ها تموم و گل میکاشتم خونه فقیر و دارا ناودون طلا میذاشتم ناودون طلا میذاشتم میگم که کاشکی شاه بودم شاه تو قصه ها بودم به فکر چاره ای واسه تموم آدما بودم
میگفتم هر کی داره کبوتر و قناری رها کنه به عشق روزای بی قراری فقیرارو پول میدادم زندونیا رو آزاد هرچی کویر خشک خودم میکردم آباد میگم که کاشکی شاه بودم شاه تو قصه ها بودم به فکر چاره ای واسه تموم آدما بودم
هر کس به دین و کیش خود سرگرم قوم و خویش خود هر کس با اعتقادش منطق و عدل و دادش هر کس با اعتقادش منطق و عدل و دادش یه گلخونه یه میخونه سر تموم گذرا واسه تموم عاشقا واسه همه رهگذرا میگم که کاشکی شاه بودم شاه تو قصه ها بودم به فکر چاره ای واسه تموم آدما بودم
یه مدرسه میساختم به قد هفتا دریا که از تموم دنیا فقط بیان تماشا هرکی عروسی میکرد هفتا شتر جحازش مال و ملال و ثروت تا حد بی نیازش میگم که کاشکی شاه بودم شاه تو قصه ها بودم به فکر چاره ای واسه تموم آدما بودم
هر کس به دین و کیش خود سرگرم قوم و خویش خود هر کس با اعتقادش منطق و عدل و دادش هر کس با اعتقادش منطق و عدل و دادش یه گلخونه یه میخونه سر تموم گذرا واسه تموم عاشقا واسه همه رهگذرا میگم که کاشکی شاه بودم شاه تو قصه ها بودم به فکر چاره ای واسه تموم آدما بودم
تو که میگی دوست دارم میگم که کاشکی شاه بودم رو پشت بوم خونه ها تموم و گل میکاشتم خونه فقیر و دارا ناودون طلا میذاشتم میگم ، یه جمله دوست دارم ببین کجاها مارو برد گنج سلیمون میدادی مارو به وجد نمیاورد
عاشقه خجالتی
اون وقتا که عاشق بودم, یه عاشقه خجالتی
دستام مرکبی می شد, تموم مشقهام خط خطی
روم نمی شد بهت بگم دوست دارم یه عالمه
اما حالا از عاشقی هر چی بگم بازم کمه
روزگاری به هجران گذشت, فصل بهاران گذشت
طفلی دلم از دوریت یه لحظه آروم نگشت
عمر ما به آسان گذشت, بی سروسامان گذشت
هر لحظه ای از عمر من به یاد ایران گذشت
همونطوری که خدمتت عرض کردم
دو پا که داشتم, دو پا دیگه قرض کردم
واسه فرار از خودم, منی که عاشقت بودم
به دل سپردم عشقتو, روونه غربت شدم وا ا ا ا ی
آخه روم نمی شد بهت بگم دوست دارم یه عالمه
اما حالا از عاشقی هر چی بگم بازم کمه
آخه روم نمی شد بهت بگم دوست دارم شازده خانوم
اما حالا بدون فقط تو رو دارم شازده خانوم |
+
نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 13:57 توسط بهنام
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 13:54 توسط بهنام
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 13:49 توسط بهنام
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 13:47 توسط بهنام
|